فضای باغ دل تنگ است اینجا نوای عم هماهنگ است اینجا
بنفشه بعد تو بی رنگ گردید گل مریم زغم شبرنگ گردید
شده رخسار لاله از ستم خون زده بر دل گل سوسن شبیخون
رخ نیلوفر از ماتم سیه شد گل نرگس ز غم همرنگ مه شد
گل گندم چرا بر خاک افتاد غم عشقت به جان تاک افتاد
خمیده قامت سرو از غم تو چکیده اشک بید از ماتم تو
صنو بر ها همه فریاد دارند ز هجر تو دل فرهاد دارند
.....................
صفت اله همتی
زخم سینه
من که خاموشم که در من ناله کرد رشته ی عشق من و تو پاره کرد
خنده خنده کو نمی آید به لب گریه گریه می شود مرهم به تب
کاش من هم روزگاری داشتم مثــــــــــــل تو زیبا نگاری داشتـم
کاش زخم سینه ی من چاره داشت کاش می شد حال یک آلاله داشت
من همیشه پای بست لاله ام من پریشان پریشان زاده ام
کاش من هم حال بلبل داشتم چون شراب تاک غلغل داشتم
کاش می شد یک تبسم می شدم توی قاب تو تجسم می شدم
آه ای سوزش مرا می سوز آه تا کند خاکسترم بر من نگاه
از چه پاییز است عمرم در بهار فصل شادی هست وقلبم داغدار
باز شط بغض طغیان کرده است سینه را از سوز بریان کرده است
از چه یارب سرنوشتم شوم شد از چه رو اسرار دل موهوم شد
ای خدا این زندگی را چاره کن رشته ی شرمندگی را پاره کن
زندگی یعنی عذابی دردناک زندگی یعنی تبسم بر مغاک
زندگی پوشیدن رنگ گل است زندگی جوشیدن شط دل است
کی شود که مشکلم را حل کنی این سند را زود تر منحل کنی
یارب این پرونده را مختومه کن یک تبسم بر من دیوانه کن
در طریق عاشقی آزاده ام من به دنبال تو مثل سایه ام
ساکن شهرم ولیکن ساده ام من هنوزم روستایی زاده ام
گرچه آب و نان شهری خورده ام دامن خود از گنه پالوده ام
یا نقاب از چهره برگیر ای نگار یامرا بردار کش منصور وار
صفت اله همتی
امشب اما...
امشب اما دل ما می گیرد
آسمان دل ما بارانیست
سروخوش قامت ما نیست به باغ
ماه به خود می نازد
جلوه ی روی مهش خاموش است
سینه ای خواهم من
که گذارم دل خونین بر آن
لب تبداری که
بگذارم به لب چشمه ی دل
چشم مستی که در آن عکس رخ یار فتد
دیده ای مست کزان جام شرابی نوشم
یک پریچهره که اورابفشارم به بغل
آری آری امشب
شعر من تب داردیک تب 60 درجه
سوز دارد دل نا باور من
شور دارد لب بی یاور من
یار ای یار بیا دیده دل بینا کن
از سر مهر بیا دشمن دل؛ رسوا کن
گل ناز دل من
گل معصوم خوش آب و گل من
خنده ی دل؛ گریه من
تو بیا شب همه شب در بر من
تا که آغاز کنیم فصل نخست عشق را
سخن عشق نه آغاز و نه پایان دارد
عشق یعنی ابدیت به توان ابدیت
عشق یعنی آغاز
عشق یعنی فرجام
عشق یعنی هجران
عشق یعنی ؛،...
صفت اله همتی
